محمود بن محمد چغمينى خوارزمى ( شارح : مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى )
277
مفرح القلوب ( شرح قانونچه ) ( فارسى )
قريب باشد البته و آنچه خرد بود از اعضاى بعيد باشد در اكثر ، زيرا كه در طول مسافت متصغر مىگردد . و ما بين كبد و مخرج بول عضوى كه در وى لحم و شحم باشد و رسوب دسمى از آن تولد كند غير از كليه نيست ، پس اقربترين اعضا به مخرج بول همىباشد ، لهذا گفتهاند كه : هرگاه در بول قطعهء سپيد پديد آيد به مقدار حب الرمان دليل ذوبان شحم كليه باشد . و اگر گويند شحم بر گرده از جانب خارج است و مجراى بول به سوى داخل ، پس نفوذ اين قدر قطعهء بزرگ چسان صورت گيرد در مجرايش ؟ جواب آن است كه نفوذ قطعهء جامده از خارج كليه به باطنش لا محاله محال است ليكن كيفيتش آن است كه شحم مذكور چون مىگدازد در وى مىگردد به حيثيتى كه مودّى ما يلاقيه شود دفع مىكند طبيعت آنرا بإذن اللّه تعالى از جرم كليه به سوى مجراى بول تا مستخرج گردد ، پس شحم گداخته چون به مثانه مىبرآيد بنا بر بَرد مكان منجمد مىشود و غليظ مىگردد بشكلى كه گفته شد . گويند حصر انجماد به قدر حب رمان چيست چرا بزرگتر از آن نمىشود ؟ گوئيم ممكن است ليكن اكثريه چنان است بهر آن كه از كليه شحم گداخته اندك اندك به مثانه مىرسد بر سبيل ترشح و همانقدر كه رسيد بسته مىگردد ، پس تكوّن قطعهء به غايت بزرگ از آن مستعد باشد كما علمت . سؤال دسومت كه از اعضاى دسميهء ثلاثه در بول مىآيد بعضى از آن منعقد مىشود و هو الرسوب و بعضى منعقد نمىگردد بلكه همچنان گداخته با بول مىماند و آن را چرب مىسازد ، وجه انعقاد بعض و عدم انعقاد بعض ديگر چيست ؟ جواب ذوبان دو نوع مىباشد : يكى آن كه مفرد بود و رطوبت را فانى سازد و بدان سبب ارضيت غالب آيد بر مادهء مذابه و چون چنين باشد به سرعت منجمد مىگردد و بنا بر كثافت كه لازمهء او است سهولت انجماد . دوم آن كه ذوبان وى قوى نباشد و رطوباتش فانى نگشته و وى تا بَرد قوى نباشد منعقد نمىگردد ، لهذا در قاروره گداخته ممزوج با بول مىباشد بلا تميز و شرائين كمتر است نسبت به اول لهذا گفتهاند : الرسوب الدسمي أردء من الدسومة ز و أما المِدّي فيدل على انفجار قرحة اما رسوب مدى يعنى ريمى دلالت مىكند بر شكافتن قرحه ، خواه از نضج ورم باشد ، خواه از نضج جراحت و در باطن هر جا كه ورم باشد و پخته گردد اكثر آن است كه چون مىشگافند به طريقى كه اقرب و اسهل است در خروج ميل كند و از آنجا مستخرج مىگردد ، لهذا حصول ريم در بول بيشتر از اورام آلات بول مىباشد يا از جراحت آنها ، پس اگر با رسوب مدى بول نضج بود يعنى رسوب راسب محمود داشته باشد بايد دانست كه محل مده بلا شك آلات بول است ، خصوص مثانه ، زيرا كه نضج بول به ما فوق آن تعلق دارد . و بدانند كه رطوبات خام را كه در بول برآيد مشابهت با مدهاى كه در بول آيد مىباشد و فرق بينهما آن است كه ريم گنده باشد و به آسانى از هم جدا مىشود و به هم باز مىآيد . و ايضا آثار تورم و انفجار اعضا گواهى مىدهد . و بايد دانست بسيار باشد كه ريم ذى نضج باشد و بدان سبب راسب نشود و با بول آميخته بود بلا تميز و جمله بول همچون شير سفيد نمايد و غليظ القوام باشد . و أما المخاطي فيدل على خلط غليظ خام اما رسوب مخاطى دلالت مىكند بر خلط غليظ خام بلغمى [ در بيان مخاط و انواع رسوب مخاطى و فرق آنها ] و مخاط بلغمى را گويند كه قوام او هموار نباشد نظير او بلغم بينى است . و رسوب مخاطى از سه وجه خالى نيست : يكى آن كه مادهء بلغم در بدن افزون شود و با بول برآيد . دوم آن كه قريب به مخرج بول مرض بلغمى افتد ، پس طبيعت مادهء آن را بدين سو دفع كند بر سبيل بحران ، چنانچه در وجع النسا و مفاصل و اوجاع ورك اكثر واقع مىشود . سوم آن كه مزاج گرده شديد البرودة شود و بدان سبب بلغم در وى بيشتر تولد كند و اين نوع كمتر افتد ، بهر آن كه غذاى كه به كليتين مىرسد از جگر هضم شده مىآيد و در اينچنين غذا بلغم كمتر مىباشد ، پس سردى مزاج كليه اگرچه محدث بلغم مىتواند شد ليكن بلغم كثير از وى